ثروتمند

همیشه فکر می کرد خیلی فقیر و بی چیز است و خداوند او را رها کرده است ! وضع همه را بهتر از خویش و خود را بدتر از همه میدید ؛ از این رو مدتی بود که در انجام وظایف دینی خود سستی می کرد و نسبت به خداوند بدگمان شده بود.

تا این که روزی پس از صحبتی مختصر ، استاد به او گفت: «یک معامله پر سود برایت پیدا کرده ام »

خیلی خشحال شد و با کمال اشتیاق از چند و چون معامله جویا شد! ، استاد گفت : «یک نفر را می شناسم که حاضر است در برابر جفت چشمانت یک میلیارد تومان بپردازد زیرا فرزندش در حادثه ای نابینا شده و ... »

بسیار تعجب کرد و ناباورانه به استاد نگاه کرد!

استاد: « چه شد؟ مگر ثروت زیاد نمی خواستی؟»تازه متوجه منظور استاد شده بود . او دیگر غصه ی بی چیزی خود را نمی خورد چرا که می دانست خداوند متعال ثروت های فراوانی را رایگان به او مرحمت کرده است. ثروت هایی که خیلی ها حسرت آنها را می خورند. نعمت های بزرگی که حاضر نبود حتی با تمام پول و ثروت دنیا آنها  را عوض کند./

برگرفته از مقاله شماره 20 سری الف ، مربوط به موسسه فرهنگی هنری آرامش جاویدان

/ 0 نظر / 4 بازدید