خدا را چه کسی آفریده است؟

پاسخ:

اتفاقاً این ایراد یکی از معروفترین و در عین حال ابتدائی ترین ایراداتی است که مادیها دارند. آنها به عبارت روشن تر می گویند: « اگر همه چیز را خدا آفریده ، پس خدا را کی آفریده؟»

حال چطور شده آقای « راسل» خیلی دیر به این ایراد برخورد کرده درست برای ما روشن نیست ولی از آنجا که این سئوال در اذهان بسیاری از جوانان است باید دقیقاً مورد بررسی قرار گیرد؛ در اینجا چند نکته اساسی وجود دارد که با توجه به آن ، پاسخ ایراد به خوبی روشن می شود :

1-    آیا اگر ما ، عقیده مادیها را بپذیریم و مثلاً با « راسل » همصدا شویم دیگر از این ایراد رهایی خواهیم یافت؟؛ مسلماً نه !... چرا؟

زیرا ماتریالیست ها هم عقیده به قانون علیت دارند؛آنها نیز همه چیز را در جهان طبیعت معلول دیگری می دانند . بنابراین ، عین این سئوال برای آنها هم مطرح است.که اگر هر چیز معلول ماده است پس ماده معلول چیست ؟

روی این حساب( و با توجه به اینکه سلسله علت ها و معلول ها تا بینهایت نمی توانند پیش روند) همه فلاسفه جهان ( اعم از الهی و مادی) به یک وجود ازلی ( وجودی که همیشه بوده است) ایمان دارند ، منتها مادی ها می گویند، وجود ازلی جهان همان «ماده » یا قدر مشترک میان ماده انرژی است ، ولی خداپرستان می گویند سرچشمه اصلی خداست به این ترتیب روشن می شود که آقای « راسل» هم ناچار است به یک وجود ازلی ( اگر چه ماده باشد) ایمان بیاورد.

2-    آیا این وجود ازلی می تواند علتی داشته باشد؟

البته نه ... چرا؟

زیرا یک وجود ازلی همیشه بوده ، و چیزی که همیشه بوده است ، نیازی به علت ندارد ، تنها موجودی نیازمند به علت است که یک وقت نبوده و سپس هستی یافته است ( دقت کنید) .

نتیجه اینکه وجود یک مبدأ ازلی و همیشگی قولی است که جملگی بر آن اند و دلائل استوار عقلی بر بطلان تسلسل (یک سلسله علت و معلول بی پایان) همه فلاسفه را بر این داشته که به یک مبدأ ازلی قائل گردند.

بنابر این بر خلاف آنچه « راسل» پنداشته اختلاف میان « فلاسفه الهی » و « مادی» این نیست که یکی « علة العلل» را قبول دارد و دیگری منکر است ، بلکه هر دو بطور یکسان عقیده به وجود یک علة العلل یا علت نخستین دارند.

-        پس اختلاف میان این دو در کجاست؟

صراحتاً  باید گفت تنها نقطه تفاوت اینجاست که خداپرستان آن علت نخستین را دارای علم و ارده می دانند ( و آن را خدا می نامند ) ولی مادی ها آن را فاقد علم و ارده تصور می کنند ( و نام آن را ماده می گذارده اند).حال چطور مطلبی به این آشکاری بر آقای « راسل» مجهول مانده ، پاسخی جز این ندارد که بگوئیم : او در رشته های علوم ریاضی و طبیعی و جامعه شناسی صاحب تخصص بوده ، نه در مسائل مذهبی و فلسفه اولی (به معنی شناخت هستی و سرچشمه و آثار آن).

از بیانات یادشده این نتیجه نیز به دست می آید که فلاسفه الهی برای اثبات وجود خدا هرگز به استدلال « علة العلل » (‌به تنهایی) دست نمی زنند ، زیرا استدلال تنها ما را به وجود یک « علت نخستین » یا به عبارت دیگر یک وجود ازلی که مادی ها هم به آن عقیده دارند ، راهنمائی می کند ؛ بلکه مسئله مهم برای فلاسفه الهی این است که بعد از اثبات علت نخستین ، برای اثبات علم و دانش بی پایان او استدلال کنند که اتفاقاً استدلال این مسئله از طریق مطالعه نظام هستی و اسرار شگرف آفرینش و قوانین حساب شده ای که بر سراسر آسمان ها و زمین و موجودات زنده و تنوع آن حکومت می کند ، کار آسانی است ( دقت کنید) .

این نخستین سخنی بود که باید در پاسخ این ایراد دانسته شود.

موضوع دیگری که لازم به تذکر است ، اینکه: اساس این اشکال روی این مطلب است که : « هر موجودی نیازمند به علت و آفریننده ای است. »

در حالیکه این قانون کلیت ندارد و تنها در مواردی صحیح است که چیزی سابقاً معدوم بوده و سپس جامه هستی به خود پوشیده است. ( دقت کنید )

توضیح اینکه :

موجوداتی هستند که سابقاً وجود نداشته اند مانند منظومه شمسی و سپس موجودات زنده اعم از گیاه و حیوان و انسان ، تاریخچه آنها به خوبی گواهی میدهد که لباس هستی در تن اینها همیشگی و ازلی نبوده ، بلکه با تفاوت هایی که دارند ، در چند میلیون سال ، تا چند میلیارد سال پیش ، وجود خارجی نداشته اند و سپس بوجود آمده اند.

مسلماً برای پیدایش چنین موجوداتی ، علل و عواملی لازم است ، مسلماً جدایی کره زمین از خورشید ( طبق فرضیه لاپلاس و یا فرضیه های بعد از آن ) مدیون عوامل خاصی بوده است ؛ چه آنها را کاملاً شناخته باشیم یا نه .

همچنین پیدایش نخستین جوانه زندگی گیاهی و سپس حیوانی و سپس انسانی ، همه مرهون علل و عواملی هستند ؛ و لذا همواره دانشمندان برای پی جویی این عوامل در تلاش و کوششند ، و اگر بنا باشد پیدایش این موجودات هیچ علتی نخواهد ، دلیلی ندارد که در یک میلیون سال یا چند میلیارد سال پیش ، پیدا شوند، چرا در زمانی دو برابر این زمان یا نصف این زمان مثلاً یافت نشدند ؟! انتخاب این زمان خاص برای پیدایش آنها بهترین دلیل بر این است که شرایط و علل وجود آنها تنها در این زمان تحقق یافته است.

اما اگر وجودی ، همیشگی و ازلی باشد ، ( خواه این وجود ازلی را خدا بنامیم یا ماده ) چنین وجودی نیاز به هیچ علتی ندارد ؛ آفریننده و خدائی لازم ندارد، زیرا تاریخچه پیدایش برای آن تنظیم نشده که در آن تاریخچه جای علت آفریننده خالی باشد.

چیزی که همیشگی و ازلی است ، وجودش از درون ذاتش می جوشد نه از بیرون ذات ، که محتاج به آفریننده باشد .(دقت کنید)

نیازمند به آفریننده ، من و شما و زمین آسمان و منظومه شمسی و ... هستیم که وجود ما ازلی و همیشگی نبوده و از درون ذات ما نیست ، نه علت نخستین و علة العلل که هستی او از خود اوست.

یک مثال روشن :

در اینجا فلاسفه مثال هایی برای توضیح این گفتار فلسفی و نزدیک ساختن آن به ذهن ، می زنند. مثلا می گویند :هنگامیکه ما نگاه به اتاق کار یا منزل مسکونی خود می کنیم ، می بینیم که روشن است ؛ از خود می پرسیم : آیا این روشنی از خود این اتاق است ؟ ، فوراً به خود پاسخ می دهیم : نه ، برای اینکه اگر روشنی آن از خود اتاق می جوشد ، نباید هیچوقت تاریک گردد ، در حالی که پاره ای از اوقات تاریک و گاهی روشن است ؛ پس روشنی آن از جای دیگر است.

به زودی به این نتیجه می رسیم که روشنی اتاق و خانه ما بوسیله ذرات یا امواج نور است که به آن تابیده؛

-        فوراً از خود سؤال می کنیم : روشنی ذرات نور از کجاست ؟

-        با تأمل مختصری به خود پاسخ میدهیم :

روشنی ذرات نور از خود آن است و از درون ذاتش ، ذرات نور این خاصیت روشنایی را عاریه نگرفته اند، در هیج نقطه جهان نمی توانیم ذرات نوری پیدا کنیم که تاریک باشند و سپس روشنایی را از دیگری گرفته باشند.

ذرات نور هر کجا باشند روشنند ، روشنایی جزء ذات آنها است ، روشنی ذرات نور عاریتی نیست.

ممکن است ذرات نور از بین بروند ولی ممکن نیست موجود باشند و تاریک ( دقت کنید).

بنابر این اگر کسی بگوید روشنایی هر محوطه و منطقه ای در جهان معلول نور است ، پس روشنایی نور از کجاست ؟

-        فوراً می گوییم روشنایی نور ، جزو وجود اوست .

-        همچنین هنگامیکه سؤال شود هستی هر چیزی از خدا است پس هستی خدا از کیست ؟

-        فوراً پاسخ می دهیم از خودش و از درون ذاتش.(1)

 

----------------------------------

(1)-این سؤال و پاسخ در کتاب « در جستجوی خدا» نیز آمده است.

برگرفته از کتاب پرسشها و پاسخ های مذهبی جلد اول-صفحه 33 - ناصر مکارم شیرازی ، جعفر سبحانی

/ 1 نظر / 336 بازدید
سعید

با سلام این مثال و مثالهای دیگر شما اصلا منطقی نبود پس ما میتوانیم به ذرات نور که روشنایی ذاتی در وجود خود دارد و یا اب که رطوبت ذاتی در وجود خود دارد و مثالهای دیگر بگیم خدا؟ بنده نظر اقای برتراند راسل را تایید میکنم چون منطقی است